فاطمه معصومه جونمفاطمه معصومه جونم، تا این لحظه: 9 سال و 5 ماه و 25 روز سن داره

فاطمه معصومه ! هدیه کریمه اهل بیت سلام الله علیها

ثبت خاطرات زیبای باتوبودن

معراج من کربلا❤درسفرِعاشقانه ی اربعین۹۷

1398/6/15 13:37
نویسنده : بابا و مامان
208 بازدید
اشتراک گذاری

به نام خالق عشق❤

سلام دخترنازم💓


پارسال برای پیاده روی اربعین رفتیم کربلا.
وای که چه سفر باصفایی بود!!!
تجربه ی تازه ای برای اولین باربرای همه مون بود..
سال قبلیش دراربعین  پیاده روی به سمت امامزاده داشتیم ودرهرقدم
 آرزوی رفتن به کربلا داشتیم تااینکه دعامون مستجاب شد و به سمت کربلای معلی پیاده رفتیم...
این دومین سفرکربلای تو وداداشت بودوامابصورت پیاده روی اولین باربود...
باماشین خودمان تامرز مهران رفتیم
 وماشین رادرپارکینگ آنجاگذاشتیم بعدش به سمت نجف معلی رفتیم صبح به نجف مقدس رسیدیم
هرچی ازحال وهوای وصفای سفربگم و
 از ذوق و اشتیاق و سرحالی شمابگم کم گفتم...
داداش که ۵ساله بودو باکالسکه بردیمش اماتوبااینکه۸سالت بودماشاالله پابه پای ما کل مسیر رو پیاده روی کردی وکمی هم پاهات تاول زد..ومن برات قصه ی تاول پا راتعریف میکردم که درشب اول قبریک عالم بزرگ را فقط بخاطرتاول پا در راه زیارت امام حسین علیه السلام،بخشیدن..

چی بگم برات ازموکب ها ازپذیرایی های عاشقانه و ازشوق رسیدن به حرم یار...
خوشا راهی که پایانش توباشی..یااباعبدالله!
باهر قدم برداشتن باهرخستگی باهرنوشیدنی باهرغذاباهرکاروان شتر وتعزیه
یاد اسرای کربلامیفتادم وناخودآگاه اشک بود که ازچشمانم سرازیرمیشد و
درکل این سفرنورانی صورتم راشستشو میداد
باهرتوقف درموکب وداخل چادرها یادبیقراری خانوم ۳ساله میفتادم و
گریه مجالم نمیدادم هر لحظه لحظه ی این راهها یادامام حسین علیه السلام بود و اسرای کربلاودیگر پادرد و خستگی معنایی نداشت
 عشق بودکه تورا به دشت وبیابان میکشاند
 وبوی یاربودکه مستانه تورو بسوی خویش میخواند،
 تاول پاهدیه ی این سفرعاشقانه بود که میتونستی بهش افتخارکنی واشک،
 رحمتهای پی درپی خدابود که دل راآماده ی دیداریک زیارت باشکوه میکرد....
وچه خوش میخواندن: قدم قدم،
 پای علم،
ایشاالله اربعین میریم سمت حرم......

آبان ماه بودوشبهاخیلی سرد،اما روزهاهم خیلی گرم بود. 
قبل سفرهم دروطن سرماخورده بودم وحالا گلو دردشدیدی داشتم
 اماعشق بودکه تن بیمار را به تکاپو مینداخت و به یادبیمارکربلا طی مسیرمیکردم.

 پذیرایی های خادمان امام حسین علیه السلام همه راشرمنده میکرد
یک خانوم عرب بهت گل سرهدیه داد،
فردی دیگرذکرشمار،
خانمی جوراب
وخانمی به داداشت ماشین کنترلی داد و
عکاسی عکس تورا انداخت و زیبایی چهره ی مشتاق و پاهای خسته ات را به تصویرکشید...
هرکسی به گونه ای میخواست بااین احساسات واحسانها به لبخندرضایت یاربرسدو بخاطرعشق به مولا به دوستدارانِ مولا محبت کند
گویازمان ظهوربودهرجا روی میکردی به هرمنزل میرسیدی سرشارازعشق بودو ایثاروفداکاری و خودگذشتگی...گویا درس عشق و ایثارِمولا به دوستدارانش سرایت کرده بود..
کسی به اصرار مارو به منزلش فرامیخواند
جایی برای دوخت ودوزلباس بود
تعمیرکالسکه و دوختن کفش و ماساژپا و...
انگارواردعالمی دیگرشده بودی..
 حالا دیگه باورمیکردی که چه مقام بزرگی داری آری چون اربابمان حسین علیه السلام
 بسی فداکارو بزرگ است پس
زائرانش نیز بزرگندوخدمت به زائرامام حسین علیه السلام هم، افتخاری بزرگ است...

♣♣♣♣♣♣♣♣♣
سفرزیبا ودلنوازو سراسر شورو حالمان داشت به پایان میرسیدو آخرسر مابه مقصدو آرزویمان رسیدیم آری
به بهترین جای بهشت رسیدیم
به نوردیده ی هرعاشقِ دلسوخته
 وگویا به وطن اصلی خودمان رسیدیم
 به کربلای معلی واینک ماندیم
درتحیّر بین الحرمین
 واینجابهترین جای تردیدوشک بود
 ماندیم  که کدامین سو برویم؟!
 حرم امام یا برادربزگوارش حضرت عباس؟!
خانمی گف سرداب حضرت عباس خوبه وجاهست.
بسمت باب الحسین یعنی حضرت عباس ع رفتیم... و در دلم زمزمه کردم که:
ای زمینِ کربلا! من یک عمویی داشتم
 یک عمویی پهلوان!
 ازجنس نوری داشتم...
محوتماشای گنبدنورانی عموعباس بودم
که مردی صدازد کف العباس اینجاس
که یاد دست بریده ی عمو آتش به دلم انداخت...وباصورتی مملوازاشک واردحرم مطهرش شدم...
واردسرداب مطهرشدیم به زحمت جایی پیداکردیم و شمادوتاخسته بودین
 سریع خوابتان برد و بازهم قصه ی طفلان وعموعباس تکرارشد
 وبازهم ارباب حسین عموعباس رابه پناه دادن بچه ها مامورکرده بودو
 کودکان زائر
 در پناه وآغوش امن و علوی حضرت عباس درخوابی ناز
آرمیده بودن باآرام گرفتنتان و خواب نازتان بازاشک بود که برصورتم جاری میشد
ویادقصه ی درخواست حضرت عباس برای شهادت و ماموریت دادن امام حسین ع به ایشان که ساقی طفلان شود
درذهنم بارها مرور میشدو ازهمانجابا حضرت نجوامیکردم....
بعدآنجادرموکبهای ایرانی ها جاپیداکردیم و ۳روزآنجاماندیم شب وروز اربعین تانزدیکی حرم امام حسین علیه السلام  رفتیم ولی بخاطرازدحام جمعیت و برخوردبانامحرم دیگه نتونستیم جلوتر بریم وازدور زیارت اربعین خواندیم که آیت الله بهجت فرمودن:هرجای کربلا بودی همانجارا ضریح مقدس فرض کن وازآنجازیارت اربعین بخوان.
فردای اربعین موکب ایرانی هاراجمع کردن وما شب را درسرداب امام حسین علیه السلام
ماندیم.
باورنمیکردم که کل آن دوشب وروز مهمان این دوبرادربزرگوارم وشماآن دوشب رادراین دوحرم درآغوش پاکشان خوابیدید.

شب آخرکه درسرداب بودیم آمدیم بیرون بابارو پیداکنیم بعدبرگشت بخاطرازدحام جماعتی که درصف داخل شدن به حرم بودن وشماخوابِ شدید داشتین دیگه همانجابیرون کنارکفشداری ماندیم وشما آنجاخوابیدین.صب شد ازدورحرم حضرت عباس علیه السلام پیدا بودبهش سلام کردیم اماسلامی ازجنس خداحافظی وموقع
وداع باامام حسین یاد وداع خودحضرت افتادم وهمان عبارت مشهورامام راگفتم یاام الکلثوم یا زینب یاسکینه علیکنّ بالسلام.
دخترعزیزونورانی ام:
موقع بازگشت به خانه مان صدای زیبای تو بودکه گوشم رانوازش دادکه مامان بازم برگردیم کربلا بازم بریم موکبها...گویا تو ازخانه ی اصلیت برگشته بودی به دیارغریب ودوباره دنبال وطن اصلی خودت بودی...دنبال گمشده ات...
یعنی امسال هم این معراج نورانی قسمت مشتاقنش خواهدشدیانه؟!!
اللهم الرزقنا الکربلا❤

♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦

امام صادق(ع) درباره ثواب زیارت امام حسین(ع) با پای پیاده می‌فرماید: «کسى که با پای پیاده به زیارت امام حسین(ع) برود، خداوند به هر قدمى که برمیدارد یک حسنه برایش نوشته و یک گناه از او محو میفرماید و یک درجه مرتبه‏اش را بالا مى‏برد، وقتى به زیارت رفت، حق تعالى دو فرشته را موکل او مى‏‌فرماید که آنچه خیر از دهان او خارج می‌شود را نوشته و آنچه شر و بد است را ننویسند و وقتى برگشت با او وداع کرده و به وى مى‏‌گویند: اى ولىّ خدا! گناهانت آمرزیده شد و تو از افراد حزب خدا و حزب رسول او و حزب اهل‌بیت رسولش هستی، به خدا قسم! هرگز تو آتش را به چشم نخواهی دید و آتش نیز هرگز تو را نخواهد دید و تو را طعمه خود نخواهد کرد. (کامل الزیارات ص134)

♥♥♥♥♥♥♥♥
امام خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب در یکی از سخنانشان درباره اهمیت پاسداشت و بزرگداشت روز اربعین حسینی می‌فرمایند: شروع جاذبه مغناطیسی حسینی در روز اربعین است، جابربن عبدالله را از مدینه بلند می‌کند و به کربلا می‌کشاند، این‌‌ همان مغناطیسی است که امروز هم با گذشت قرن‌های متمادی در دل من و شما هست.(۱ /۱/۱۳۸۵)

✴✴✴✴✴✴✴✴✴✴


❤هرکه حسین را شناخت عاشقش می شود
عشقت رابه همه آشکارکن❤

پسندها (11)

نظرات (9)

مـــبــےـنـــا✿●‿●✿مـــبــےـنـــا✿●‿●✿
15 شهریور 98 14:36
ماه محرم رو به شما وخانواده گرامی تسلیت عرض میکنم..🖤🖤 التماس دعا🌷🌷🌷🌷🌷
❤️Maman juni❤️Maman juni
15 شهریور 98 15:53
ای جونه دلم .....  انشالله زیارت قبول باشه  التماس دعای زیادی دارم برای آنیسا کوچولو  از دعای قشنگتون محرومش نکنید 🥰🌹
مامان و بابامامان و بابا
17 شهریور 98 12:43
قربون پاهای کوچولوت که در راه امام حسین علیه السلام قدم برداشتی...😘
مامان و بابامامان و بابا
17 شهریور 98 12:44
عزاداریتون قبول😢
مامان وبابامامان وبابا
17 شهریور 98 22:14
واقعاسفرعاشقانه ای بودخیلی لذت بردم.خوش به سعادتتان.... دعاکنید روزی همه بشود
مامان وبابامامان وبابا
17 شهریور 98 22:15
عزاداریتون قبول.التماس دعا😘 مخصوصااز دخترگلتون😘
مامانیمامانی
29 شهریور 98 21:36
چقدر زیبا این سفر نورانی رو توصیف کردید. منم پارسال سال اولم بود که پای پیاده رفتم کربلا. از همین الان دلم تنگه برای این سفر اما امسال دیگه نمیتونم بدم و دلم اونجاست. تا کسی نرفته باشه نمیتونه این لحظات رو درک کنه
طاهرهطاهره
10 مهر 98 8:26
خ بااحساس وزیبابود.انشاالله  که هرسال قسمتتون بشه واونجامنم دعاکنین.تاقبل تولدآرمینم،ماهم هرساله زمستون یه سفرکربلامیرفتیم،البته هوایی،حالا نمیتونم برم تاانشاالله بزرگتربشه وامام حسین ماروبطلبه.ماهوایی میرفتیم کلی اذیت میشدیم،شماخ همت کردین که پیاده این راهورفتین،اونم بابچه ها.انشاالله قبول باشه که حتماقبول هست💞
بابا و مامان
پاسخ
ممنون عزیزم.خوشبحالتون که هرسال کربلامیرفتید.بله ماهم قبلا هوایی رفتیم امااین سفراربعین باپای پیاده حال وهواش خیلی باسفرهای قبلی فرق داره و خیلی باحاله.انشاالله روزی شماهم بشه.سختیهاش هم خیلی شیرینه...
مامان ناهیدمامان ناهید
2 آذر 98 1:02
سلام  عزیزم زیارتتون قبول باشه چه سعادتی انشاءالله نصیبتون هرساله بشه من که هرچی التماس میکنم طلبیده نمیشم😔انشاءالله بچه های گلت زیر سایه قرآن اهل بیت  و خودتون بزرگ بشن از وبلاگتون خیلی خوشم میاد پراز عشق خداست😍😘